تبليغاتX
باغ بی برگی

باغ بی برگی

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ........ فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

 

حرف زیاده واسه گفتن و نوشتن، اما قضیه قیر و قیف اینجا هم هست؛ یا وقتش نیست یا حوصله ندارم و یا ... و البته همیشه بعدش حسرت حرف های نگفته است که گریبان آدم رو رها نمی کنه. ولی فکر کنم این بار هم قیصر عزیز خیلی خوب این حس رو بیان کرده:

چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم، نگفتم

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

          حرفهای من

                        افتاد
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:53  توسط شهاب  | 


غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مصداق: دختر جوانی که در حال آموزش رانندگی در ساعت اوج ترافیک در یک اتوبان پرتردد و  البته در هوای بارانی، مشغول صحبت با موبایله!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 17:42  توسط شهاب  | 

 

ای یاد دوردست! که دل می‌بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری، هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه‌ات، زمان

در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز

پ.ن.: فراخوان اعلام شده در پست قبلی تا جمعه عصر برقراره، خوشحال میشم کمکم کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 10:46  توسط شهاب  | 

 

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

تو در کنار فراتی ندانی این معنی

به راه بادیه دانند قدر آب زلال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی

ولیک ناله‌ی بیچارگان خوش است، بنال

 

یک. دیروز (یا اگر دقیق‌تر بگویم پریروز) روز پزشک بود. چند روز پیشتر هم جشن روز پزشک که نظام پزشکی برگزار کرده بود. نه آن جشن را رفتم و نه دیروز انگیزه‌ای برای تبریک به کسی داشتم. به جز یکی از دوستان که اشتباهن شماره‌اش را گرفته بودم و مجبور شدم به‌اش تبریک بگویم، تقریبا برای هیچ کس دیگری پیام تبریکی نفرستادم، هر چند تماس‌ها و پیام‌های تبریکزیاد و حتی هدایایی هم دریافت کردم. امسال اولین سال از زمان پزشک شدنم بود که در روز پزشک چندان درگیر این موضوع نبودم و همین‌طور روزهای قبلش را و البته اصلن هم بد نبود.

دو.باید اعتراف کنم به کار روزانه‌ام اعتیاد پیدا کرده‌ام و رسمن شده‌ام یک کارمند تمام عیار. اندکی چاق شده‌ام و حتی از شما چه پنهان، این اواخر، زوذدتر از قبل به خانه بر‌می‌گردم و وقت بیشتری را در منزل می‌گذرانم. تنها نشانه‌هایی که از زندگی پیشین در من مانده کتاب خواندن است که از قضا این اواخر میل به آن تشدید هم شده است. البته این اثر تلنگری است که یکی از دوستان خبرنگار در روزهای برگذاری نمایشگاه کتاب به‌ام زد. انشا اله که چندان جدی نیست.

سه. تصمیم دارم هفته آینده که به حول و قوه الهی وزیر جدید بهداشت از مجلس رای اعتماد گرفت، بروم سراغ دکتر لنکرانی و به‌اش پیشنهاد یک سری کار پژوهشی با موضوع «تاثیرات افزودن هلو به پروتکل درمانی بیماران دچار یبوست» بدهم. راستش من به عنوان خبرنگاری که اولین مصاحبه را با ایشان به عنوان وزیر گرفتم، حدس می‌زدم که حکمت این انتخاب دیر یا زود معلوم خواهد شد.

چهار. بعد از مدت‌ها تصمیم گرفتم روی یک سوژه‌ی مطبوعاتی صنفی کار کنم: فعالیت حرفه‌ای (تمام‌وقت یا پاره‌وقت) پزشکان در حوزه‌ای غیر از طب (اعم از سیاست، هنر، ژورنالیسم،...)؛ هم علل چنین پدیده‌ای و هم ارزیابی‌ها و نظرات پیرامون آن. از همه دوستانی که به این‌جا سر می زنند ( به ویژه پزشکان) درخواست می‌کنم که با ارائه نظرات خود، مرا یاری نمایند.   

 صفر. این پست رو طولانی نوشتم تا یه کم تلافی غیبتای صغرا و کبرام دربیاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط شهاب  | 


زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک بنیادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم



علی الحساب برای شروع قرارمون این، باشه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:47  توسط شهاب  | 

فکر رسیدن به تو، فکر رسیدن به من

از تو به خود رسیده‌ام، این که سفر نمی‌شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:29  توسط شهاب  | 

 

قابی تهی از نقشم و تصویر را گم کرده‌ام

من دیده‌ام خوابی ولی، تعبیر را گم کرده‌ام

افروخته، دل سوخته، از گفت‌و‌گو لب‌دوخته

فرزانه مشمارم که من، زنجیر را گم کرده‌ام

آواره‌ای در کوی خود، گم گشته‌ای پی‌جوی خود

سرگشته‌ام، سررشته‌ی تدبیر را گم کرده‌ام

تنها میان انجمن، حلاج شهر خویشتن

در جست‌و‌جوی دار خود، تقدیر را گم کرده‌ام

هم صید من، هم تیر من، صیاد من، نخجیر من

کو کینه‌خواه من که خود، شمشیر را گم کرده‌ام

«من» هستم و «من» نیستم، من کیستم؟ من چیستم؟

من آیه‌ی پیدایی‌ام، تفسیر را گم کرده‌ام

عمری تبه کردم پی، معماری ویرانه‌ها

اینک که خود ویرانه‌ام، تعمیر را گم کرده‌ام

باور نکردم خویش را، باور کنید ای مردمان

قابی تهی از نقشم و تصویر را گم کرده‌ام

 

پ.ن: شعر از استاد علیرضا مقامی است، اما گویا برای این روز‌های من.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:19  توسط شهاب  | 


اندر بلای سخت پدید آید

فضل و بزرگمردی و سالاری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:55  توسط شهاب  | 


باز دریای دلم طوفانی است

آسمان کسلم بارانی است

باغم ار زیر و زبر شد چه عجب

تحفه‌ی باد خزان ویرانی است

شرح تنهایی من می‌پرسی؟

شرح تنهایی من، طولانی است

دور باطل زده‌ام، قصه من

همه سرگشتگی و حیرانی است

بعد سرگشتگی و حیرانی

باز هم حیرت و سرگردانی است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:9  توسط شهاب  | 

 

شهریست پر ظریفان، وز هر طرف نگاری

                                                     یاران صلای عشقست، گر می کنید کاری


می بیغش است دریاب، وقتی خوشست بشتاب

                                                                 سال دگر که دارد، امید نوبهاری

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:50  توسط شهاب  |